خرید بک لینک
روزی سوداگری بغدادی از بهلول سوال نمود من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم؟ بهلول جواب داد آهن و پنبه. آن مرد رفت و مقداری آهن و پنبه خرید و انبار نمود اتفاقا" پس از چند ماهی فروخت و سود فراوان برد. باز روزی به بهلول بر خورد . این دفعه گفت بهلول دیوانه من چه بخرم تا منافع ببرم؟ بهلول این دفعه گفت پیاز بخر و هندوانه. سوداگر این دفعه رفت و سرمایه خود را تمام پیاز خرید و هندوانه انبار نمود و پس از مدت کمی تمام پیاز و هندوانه های او پوسید و از بین رفت و ضرر فراوان نمود. فوری به سراغ بهلول رفت و به او گفت در اول که از تو مشورت نموده، گفتی آهن بخر و پنبه ، نفعی برده . ولی دفعه دوم این چه پیشنهادی بود کردی؟ تمام سرمایه من از بین رفت. بهلول در جواب آن مرد گفت روز اول که مرا صدا زدی گفتی آقای شیخ بهلول و چون مرا شخص عاقلی خطاب نمودی من هم از روی عقل به تو دستور دادم . ولی دفعه دوم مرا بهلول دیوانه صدا زدی ، من هم از روی دیوانگی به تو دستور دادم . مرد از گفته دوم خجل شد و مطلب را درک نمود منبع:http://choulab.persianblog.ir/post/780

برچسب: نویسنده: کسری قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 17 دی 1396 ساعت: 14:32

لقمان را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم

نگویند از سر بازیچه حرفی

کزان پندی نگیرد صاحب هوش

و گر صد باب حکمت پیش نادان

بخواند آیدش بازیچه در گوش

برچسب: نویسنده: کسری قنبری‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 15:46

« سرمایه ی خوبان » آیه آیه همه جا سوره ی قرآن ادب است باادب باش که تکلیف جوانان ادب استفرق مابین بنی آدم وحیوان ادب استراحتِ روح زنان،زینت مردان ادب استباادب باش که سرمایه ی خوبان ادب استآیه آیه همه جا سوره ی قرآن ادب استباادب باش که اندرهمه جا یابی راه در قیامت نشود روی سفید تو سیاههمچویوسف به سرتخت برآیی ازچاهباادب باش که سرمایه ی خوبان ادب استآیه آیه همه جا سوره ی قرآب ادب استگرتو خواهی که دلت دردوجهان شادشودهه کس از سخنت خرم و دل شاد شودخاطرت یک سره از رنج و غم آزاد شودباادب باش که سرمشق جوانان ادب استآیه آیه همه جا سوره ی قرآب ادب استبی ادب میشود از فیض الهی محرومخویش رامیکندازجهل و شقاوت معدوماز احادیث و روایات به ما شد معلومشرف و منزلت مرد سخندان ادب استآیه آیه همه جاسوره ی قرآن ادب استگشت ازعلم وادب،مذهب اسلام ، عیانشرح این مسئله امروز نگنجد به بیان«خوش بودگرمحک تجربه آیدبه میان »محک خالص کافر ز مسلمان ادب استآیه آیه همه جاسوره ی قرآن ادب استمرد را معرفت علم و ادب می بایدروح را لذت تفریح و طرب می بایدگرچه درکسب هنررنج وتعب می باید آن که هرمشکلی ازوی شودآسان ادب است آیه آیه همه جا سوره ی قرآب ادب است دیوان «نسیم شمال»

برچسب: نویسنده: کسری قنبری‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 15:46

شعری در وصف ادب ۲ از خدا جوییم توفیق ادببیادب محروم گشت از لطف رببیادب تنها نه خود را داشت بدبلک آتش در همه آفاق زدمایده از آسمان در میرسیدبیشری و بیع و بیگفت و شنیددرمیان قوم موسی چند کسبیادب گفتند کو سیر و عدسمنقطع شد خوان و نان از آسمانماند رنج زرع و بیل و داسمانباز عیسی چون شفاعت کرد حقخوان فرستاد و غنیمت بر طبقمائده از آسمان شد عائدهچون که گفت انزل علینا مائدهباز گستاخان ادب بگذاشتندچون گدایان زلهها برداشتندلابه کرده عیسی ایشان را که ایندایمست و کم نگردد از زمینبدگمانی کردن و حرصآوریکفر باشد پیش خوان مهتریزان گدارویان نادیده ز آزآن در رحمت بریشان شد فرازابر بر ناید پی منع زکاتوز زنا افتد وبا اندر جهاتهر چه بر تو آید از ظلمات و غمآن ز بیباکی و گستاخیست همهر که بیباکی کند در راه دوسترهزن مردان شد و نامرد اوستاز ادب پرنور گشتهست این فلکوز ادب معصوم و پاک آمد ملکبد ز گستاخی کسوف آفتابشد عزازیلی ز جرات رد باب تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۶ | 23:54 | نویسنده : زهرا کاظمی | .: :.

برچسب: نویسنده: کسری قنبری‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 15:46

روزی سوداگری بغدادی از بهلول سوال نمود من چه بخرم تا منافع زیاد ببرم؟ بهلول جواب داد آهن و پنبه. آن مرد رفت و مقداری آهن و پنبه خرید و انبار نمود اتفاقا" پس از چند ماهی فروخت و سود فراوان برد. باز روزی به بهلول بر خورد . این دفعه گفت بهلول دیوانه من چه بخرم تا منافع ببرم؟ بهلول این دفعه گفت پیاز بخر و هندوانه. سوداگر این دفعه رفت و سرمایه خود را تمام پیاز خرید و هندوانه انبار نمود و پس از مدت کمی تمام پیاز و هندوانه های او پوسید و از بین رفت و ضرر فراوان نمود. فوری به سراغ بهلول رفت و به او گفت در اول که از تو مشورت نموده، گفتی آهن بخر و پنبه ، نفعی برده . ولی دفعه دوم این چه پیشنهادی بود کردی؟ تمام سرمایه من از بین رفت. بهلول در جواب آن مرد گفت روز اول که مرا صدا زدی گفتی آقای شیخ بهلول و چون مرا شخص عاقلی خطاب نمودی من هم از روی عقل به تو دستور دادم . ولی دفعه دوم مرا بهلول دیوانه صدا زدی ، من هم از روی دیوانگی به تو دستور دادم . مرد از گفته دوم خجل شد و مطلب را درک نمود منبع:http://choulab.persianblog.ir/post/780

برچسب: نویسنده: کسری قنبری‌پور تاريخ: شنبه 9 دی 1396 ساعت: 15:46

صفحه بندی